گنجور

 
امیرخسرو دهلوی
 

دل بسته بالای یکی تنگ قبا شد

باز این ز برای دل تنگم چه بلا شد؟

دل خون شد و اندر سر آن غمزه شود نیز

جانی که به صد حیله از ان طره جدا شد

یاران موافق همه فارغ ز غم و درد

هر جا که غمی بود نصیب دل ما شد

دی کرد سلامی سوی من آن نه چنان بود

دردی که چنین کش به ره افتاد دو تا شد

نی روز قرار و نه شبم، هیچ ندانم

کان صبر که وقتی به دلم بود، کجا شد؟

پامال شد آن دل که زما برد به رفتار

خود بین که چنین چند دلش در ته پا شد

می رفت سوار او و به نظاره ز هر سوی

شد جامه قبا، جامه جان نیز قبا باشد

بر باد هوا داد بسی چون دل خسرو

هر ذره که از گرد ره او به هوا شد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.