گنجور

شمارهٔ ۴۶۵

 
امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات
 

رخی داری که وصف آن به خاطر در نمی گنجد

شراب لذت دیدار در ساغر نمی گنجد

کسی را در دهان تنگ خود چندین شکر گنجد

که تو می خندی و اندر جهان شکر نمی گنجد

کجا چیده بود آن مو همه کز لب برون آری

ز تنگی در دهان تو چو مویی در نمی گنجد

خیالت چون به چشم آمد، برون شد مردم چشمم

که در یک دیده مردم دو مردم در نمی گنجد

مرا سودای آن خط همچو دفتر ساخت تو بر تو

بگردانم ورق اکنون که در دفتر نمی گنجد

در آ در چشم و بیرون کن خیالات دگر کانجا

نگنجد مو که دو سلطان به یک کشور نمی گنجد

مرا گویی که دل بر یار دیگر نه، نهم، لیکن

همین در دل تو می گنجی، کس دیگر نمی گنجد

ز هجرت موی شد خسرو، ولی از شادی وصلت

ببین آن موی را باری که در کشور نمی گنجد



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.