گنجور

شمارهٔ ۹۲۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

به ابروان تو زاهد چو چشم وا کرده

را به گوشه محراب ها دعا کرده

خدنگ ناوک غم عضو عضو ما چندان

که باز کرد: به هم نیغ او جدا کرده

بردن دل و دین خال را نشان داده

بغارت سر و جان زلف را رها کرده

بترک جور و جفا وعدهها که داده مرا

وفا نکره و گره کرده هم جفا کرده

رقیب قطع رحم کرد با سگ کویش

مرا بخویش بر آن در چو آشنا کرده

نگاه دارم تا شب برای بوسیدن

بروز وصل بتان دست مرحبا کرده

خیال قد لطیفت چو دیده سرو در آب

چه میل ها که به آن قد دلربا کرده

بهار بیگل رویش چو ابر تیره کمال

بر آمده به گلستان و گریه ها کرده



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید