گنجور

شمارهٔ ۹۱۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

آن عارض و رخسار و جبین هست در سه ماه

کز دیده نهائنده نهان کردمت آگاه

گر دیده گنه کرد که از خانه کشیمش

ور اشک بزودیش برانیم ز درگاه

بر شاه گدا را نبود هیچ گرفتی

جز دامن دولت که بگیرد گه و بیگاه

گره هست خود از جانب آن روی مپوشان

تا روی نوه بینیم و بگیریم برو راه

هرچند که عقلم رود از سر چو زند تیغ

جرم از طرف دوست نگیرم علم الله

جان خواست شنیدم لبت از بنده جانی

این بود مرا خود همه از لطف نو دلخواه

بنهاد کمال آن به ادب بر کف و می گفت

العبد و ما فی بده کان لمو لاه



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید