گنجور

شمارهٔ ۹۰۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

گفتمش ماه پر است آن چهره گفتا پر مگو

کز زمین تا آسمان فرق است از ما تا بدو

گفتم آن موی میان هیچ است هیچ ار بنگری

گفت اگر دلبستگی داری بدو میچش مگو

گفتمش آن رنگ و نکهت در گل مشک از چه خاست

گفت هر یک برده اند از روی و مریم رنگ و بو

گفتمش دل فکر روی و رای قدت می کند

گفت این رائیست عالی و آن دگر فکر نکو

گفتم از چاه زنخدان تو دل در حیرتست

گفت از رفتند بسیاری درین حیرت فرو

گفتم ار با دیده بگشایم چه باشد راز دل

گفت پیش مردمت ترسم که ریزد آبرو

گفتم از مهر رخت کی دل تهی سازد کمال

گفت آن ساعت که سازد چرخ از خاکش سبو



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید