گنجور

شمارهٔ ۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ای سراپرده سلطان خیال دل ما

کرده درد و غم تو خانه در آب و گل ما

سر به فردوس نیاریم چون زلف تو فرو

تا به خاک سر کوی تو بود منزل ما

مشکل ما دهن تست که هست آن یا نیست

جز به منطق لب تو حل نکند مشکل ما

شمع خود را سزد ار بر نکشد چون قندیل

شب چو از طلعت خود نور دهی محفل ما

بکن ای شیخ دعایی که بمیریم همه

تا دگر ننگ چنین خون نکشد قاتل ما

دیده چندانکه براند سخن از گوهر اشک

یار در گوش نیارد سخن نازل ما

دید سیل مژه در پیش کمال آن مه و گفت

در به دامن برد ار گریه کند سائل ما



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

تصاویر مرتبط در گنجینهٔ گنجور

دیوان مولانا کمال » تصویر ۱۱

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید