گنجور

شمارهٔ ۸۷۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ما باز دل نهادیم بر جور دلستانان

ما را به ما گذارید باران و مهربانان

از بیم بد زبانان بردن نمی توانیم

الا به زیر لبها نام شکر دهانان

با چشم و غمزه تو افتاده جان شیرین

همچون مویزه امانت در دست ترکمانان

خال تو خورد خونم تا داشت باغ آن رخ

آری حرام خواره باشند باغبانان

چشمان بکشتن ما تا چند رنجه سازی

بخشای نا توانی بر جان ناتوانان

در زلف تو مقید جانیست هر تنی را

بگذار تا نشانند آن زلف جان فشانان

دلبر چو خط برآرد سوزد کمال جانت

این حرف یاد دارم از نا نوشته خوانان



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید