گنجور

شمارهٔ ۸۷۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

گر شبی آن مه ز منزل بی نقاب آید برون

ز اول شبه تا دم صبح آفتاب آید برون

تا به چشم من خیال آن به آمد خواب رفت

چون نمک افتد درون دیده خواب آید برون

از جگر خونی که ریزم دل غذا میسازدش

فرت آتش باشد آن خون کز کباب آید برون

هر کجا باشد نشان پای او آنجا به چشم

خاک برداریم چندانی که آب آید برون

کی برون آبد البته از عهده بوسی که گفت

چون محال است آب حیران کز سراب آید برون

خرقه های صوفیان در دور چشم مست تو

سالها باید که از رهن شراب آید برون

با همه تقوی و زهد ار بشنود نامت کمال

از درون صومعه مست و خراب آید برون



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجینهٔ گنجور