گنجور

شمارهٔ ۸۷۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

گر سرزنیغ نیزت دارد سر بریدن

من بار سر نخواهم بار دگر کشیدن

زینسان که دل به پارب زآن غمزه خواست تیری

یک تیر بر نشانه خواهد بفین رسیدن

هر کس به دفع دردی آرام یابد و من

تا درد او نبینم نتوانم آرمیدن

گر پارسا بخواند در زیر لب دعائی

بهر شفای دردم نگذارمش دمیدن

هر شربتی گزینم رنجورتر نسازد

گر تشنه لب بمیرم نتوانم آن چشیدن

حکمت فروش تا کی مرهم می کند عرض

ما خستگان نخواهیم ابنها ازو خریدن

گوش کمال پر شد از آن دردمندان

دیگر نمی تواند نام دوا شنیدن



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کتابخانهٔ گنجور