گنجور

شمارهٔ ۸۱۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

ای بدل نزدیک و دور از دیدن گریان من

نیستی غایب زمانی از دل من جان من

گر نمیخواهی بوصلم شادمان باری بپرس

کان فلان چون میگذارد در غم هجران من

درد اگر اینست کز هجرت من دلخسته راست

نیست غیر از جانسپاری چاره و درمان من

دست عشقت خون من چندانکه ریزد بیگناه

گر بگیرم دامنت دست تو و دامان من

دوش دلهای رقیبان سوخت بر من همچو شمع

چون شدند آگه ز سوز و گربه پنهان من

بعد ازین شب بر درت آهسته خواهم ناله کرد

تا سگانت را نباشد زحمت از افغان من

گفته بی ما چگونه زیستی چندین کمال

راست فرمودی بلی هست این گنه برجان من



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید