گنجور

شمارهٔ ۷۷۰

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

گر گذاری که با تو در نگویم

خاک پایت به چشم ها بخریم

تا ببوسیم آستان ترا

حلقه حلقه نشسته گرد دریم

گر غرامت ستانی از انصاف

سر و دیده نهاده در نظریم

گفته بک شیم ببر سوی خویش

ما از آن کوی جان چگونه بریم

اختری چون تو گر به ما گذرد

به بلندی از آسمان گذریم

کیشت از تیر شد تهی دل پر

پر دلی بین که جمله را سپریم

گر چه آتش زدی به جان کمال

در محبت هنوز نیزه تریم



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ساغر