گنجور

شمارهٔ ۷۵۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

عید می آید و وقتست که در مه نگریم

پرده برگی که از مه به تو مشتاق تریم

از جمال تو که عیدست و به همه ماند راست

گر گماریم نظر بر به نو کج نظریم

هست در عید دگر کشتن ما فکر بعید

پیش روی تو چه محتاج به عید دگریم

سر زلفت شب قدرست و غنیمت شب قدر

یک شب آن عقد بگیریم و غنیمت شمریم

ساقیا باده ده و نقل که شد نوبت آن

که دگر روزه خوریم و غم روزی نخوریم

پست شد غلغل تسبیح و تراویح هنوز

به حق روزه کز آن و لوله با دردسریم

روزه خوردیم و فسم هم به نماز تو کمال

که دگر دردسر خویش به مسجد نبریم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید