گنجور

شمارهٔ ۷۵۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

صحبت بار بهشتی ست پر از ناز و نعیم

ای خوش آندم که بما آید از آن روضه نسیم

حور چشم سیهش خواند به از نرگس و گفت

نتوان خواند ازین به که سوادیست سقیم

نیست خاک در او خالی از آمد شد اشک

رونهاد سایل افتاده بدرگاه کریم

میکنم بام و در دیده بخون مژه نقش

تا شوی ار پی نظاره در آن گوشه مقیم

یک دلی دارم و خواهد ز من آن غمزه و خال

تیغ هندیست چو در پیش تو سازش به دو نیم

دیده نقش دهنت دل به رخت فال گشاد

بی ملامت کشد از عشق تو چون آبد میم

بر قدمهای تو خواهد که زند بوسه کمال

باز بنما قدمی خاصه به مشتاق قدیم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید