گنجور

شمارهٔ ۷۳۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

روز نشاطست و عیش باده بیارید و جام

زآنکه به جان آمدم در غم ناموس و نام

هست مرا آرزو یک دو مراد از جهان

صحبت یاران خوش صحت و شرب مدام

ور نبود هیچ ازین دولت حسن تو باد

عشق تو ما را بس است درد تو ما را تمام

ذوق درونی و درد لازمه عاشقیست

هر که در و این دو نیست عشق برو شد حرام

گرنه بشویم به می سینه پر جوش را

از سر من کی رود این همه سودای خام

دیده بد فرصئی کور بود دایما

عیش کنم لایزال نوش کنم می مدام

پشت و پناه من است سرو قد عالیت

سایه عالیت باد بر سر ما مستدام فارغم

تا به تو وابسته ام کلی و جزوی کار

از نیک و بد ایمنم از خاص و عام

سعی بسی کرده ام تا به تو ره برده ام

غابت سعی کمال هست همین والسلام



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید