گنجور

شمارهٔ ۶۹۸

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

بگذار تا به گلشن روی تو بگذریم

در باغ وصل از گل روی تو برخوریم

باشد اسیر چشم گدایان پادشاه

بردار پرده تا که رخت سیر بنگریم

کوری دیده گو بشکن حور پای ما

اگر سر بغرف هاش چو طوبی در آوریم

در خلوتی که ثانی اثنین آن صباست

خود را ز خیل رابعهم نیز نشمریم

ای باد اهل روضه زحسرت بسوختند

دیگر به کس مگوی که ما خاک آن دریم

ما را به روز واقعه خاطر به آن خوش است

کز خاک آستان تو تصدیع می بریم

گر جان طلب کند ز تو جانان بده کمال

تا جنس عاریت به خداوند بسپریم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید