گنجور

شمارهٔ ۶۹۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

بکش به ناز مرا ای به غمزه آفت مردم

که من به ناز نو خو کرده ام نه ناز و تنعم

چو از دردت به در کعبه رفتم و بنشستم

کبوتری ز حرم بانگ برکشید که قم قم

مرا که می رسد از غیب صد لطیفه شیرین

چو می رسم به دهان تو می شود سخنم گم

بیار جام خمار اشکنی به جان تو ساقی

که سرگرانم و سوگمد میخورم برخم

به پای بوس تو زآن دم که یافتیم بشارت

لب امید فراهم نمی شود ز تبسم

در آب دیده فرو رفته ام چو مردم آبی

نکرد دیده من بر من غریب ترحم

شنیدم که تو گفتی بد است حال فلانی

ترا که گفت که بگشا زبان به غیبت مردم



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید