گنجور

شمارهٔ ۶۷۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

عشق حرفی ست که دال است بر آیات کمال

آنکه در قال فرو ماند نشد واقف حال

زاهد خشک به انکار محبان جان داد

گو بخور خاک چو محروم شد از آب زلال

ورق علم به گردان، قم زهد شکن

ساکن کوی بقین شو گذر از کوی خیال

آنچنان باده عشق تو ربود از هوشم

که ندارم سرمونی خبر از هجر و وصال

تن چی کار آید اگر جان سوی جانان برود

سیل چون ریخت به دریا چه کشی رنج سفال

دل گمگشته ز نقصان فراق آید باز

اگرش داعیة وصل رساند به کمال



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید