گنجور

 
کمال خجندی
 

کجا کنند به نیغ از تو عاشقان اعراض

ز شمع باری پروانه کی برد مقراض

بیا که بر تو کم عرض سوز و در نهان

که از طبیب نپوشند خستگان امراض

به لعل و در نکند نسبت آن لب و دندان

که لطف جواهر شناسد از اعراض

دل کدام ریاضت بود قوی تر از آن

تو مستعد نظر شو کمال و قابل فیض

سواد چشم من از گریه شد تر و ابتر

کنون محرر اشکم همی برد به بیاض

چو بوی دوست شنیدیم و کوی او دیدیم

دگر هوای ریاحین چرا کنیم و ریاض