چو عرض توبه کند بر تو زاهد مرتاض
به قول پیر مغان واجب است ازو اعراض
تمام فیض بود باده خاصه از کف یار
مدام فیض رسان باد آن کف فیاض
ز جوهر می و کیفیتش وقوف نیافت
حکیم با همه بحث جواهر و اعراض
گرفت پیش رخت خویش را سری چه عجب
اگر ز غصه سر شمع می برد مقراض
تو خود معالجه درد سینه ریشان کن
که عاجز است طبیب از علاج این امراض
به طوف روضه رضا کی دهد مقیم درت
ریاضت است جدا از تو رفتنش به ریاض
خیال زلف و رخت بست در سخن جامی
چو از مسوده می برد این غزل به بیاض
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن اشعار درباره توبه و عشق به خداوند و همچنین دربارهی زیبایی بادهای است که از دست محبوب میریزد. شاعر به زاهدی اشاره میکند که وقتی توبه میکند، باید از او روی گرداند، زیرا کمال فیض و خوشی تنها از محبت و لطف الهی برمیخیزد. او همچنین به عجز درمانگر در برطرف کردن دردهای عمیق عاطفی اشاره میکند و تأکید میکند که باید خود به دنبال درمان دل ریشان باشیم. در نهایت، زیباییهای عشق و جذابیت محبوب در خیال شاعر جای دارد و او به این موضوع میپردازد.
هوش مصنوعی: وقتی زاهد و درویش نزد تو توبه میکند، باید طبق گفتهی پیر مغان از او فاصله بگیری و به او توجه نکنید.
هوش مصنوعی: تمام خوبیها و نعمتها در این باده است که بهطور خاص از دست یار به ما میرسد و همواره از آن دست بخشنده، نعمت و فیض سرازیر میشود.
هوش مصنوعی: حکیم با وجود تمام بحثها و بررسیهایی که درباره ذات و صفات اشیاء دارد، نتوانسته به درک کامل جوهر و ویژگیهای می برسد.
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی تو را میبینم، چه تعجبی دارد اگر از غم و اندوه، شمعی که در دل دارم و روشنیام را قطع کند.
هوش مصنوعی: خودت را درمان کن، زیرا درد دل آنها چنان است که پزشک از درمان آن ناتوان است.
هوش مصنوعی: به باغ بهشت رضا چه کسی دسترسی خواهد داشت؟ کسی که در آنجا ساکن است، در حال تمرین و زحمت است. جدایی او از تو به خاطر تلاش در این مسیر است.
هوش مصنوعی: اندیشه در مورد زیباییهای مو و چهرهات در سخن با لطافت و زیبایی بیان میشود، مانند آنکه این غزل از نوشتاری کهنه به صفحاتی تازه منتقل میشود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
رضی ملت و دین ایکه با افاضت تو
برسم طعنه توان گفت ابر را فیاض
توئیکه لازم ذاتی بود جواهر را
بعهد بخشش عامت زوال چون اعراض
ز همت تو که قانون جود اساس نهاد
[...]
کجا کنند به تیغ از تو عاشقان اعراض
ز شمع باری پروانه کی برد مقراض
بیا که بر تو کم عرض سوز و در نهان
که از طبیب نپوشند خستگان امراض
به لعل و در نکند نسبت آن لب و دندان
[...]
به وقت فصل بهار از چمن مکن اعراض
جهان ز لاله و گل بین به رنگ و بوی ریاض
میان حوضهٔ چشمم ز خون برست گیاه
چنانکه لالهٔ سیراب بر کنار حیاض
شمامه ی سر زلفت که شام رعناییست
[...]
ز جور مطبخیان کی ز نان کنم اعراض
که مهر نان نتواند برید، صد مقراض
دلم به گوشه مطبخ چنان گرفته است قرار
که فارغ است ز جنت درین زمان ریاض
چو یافتم ته نان، نانخورش طلب کردم
[...]
نه خانقاه نشین می شویم و نی مرتاض
که می فروش کریم است و جام می فیاض
جز این ادیب نگوید به ما که چون طفلان
روان کنید سواد و سیه کنید بیاض
درازی شب ما گو به هر دم افزون شو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.