گنجور

شمارهٔ ۶۳۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

رفتی ز برم عاقبت ای شوخ جفا کیش

از دیده برفتی و نرفتی ز دل ریش

در هجر تو چندانکه بدیدیم ز گریه

جز اشک ندیدیم که کاری رود از پیش

گرمی نگذاری که سر زلف تو گیرم

بگذار که چون زلف تو گیریم سر خویش

چندان که به گل خاطر بلیل نگرانست

دارم به جمالت نگرانی من از آن بیش

دی کردم از آن غمزه شکایت به لب او گفت

داری هوس نوش مرنج از الم نیش

تا کی کئی اندیشه آزار دل ما

ا ی مرهم جانها زدل ریش بیندیش

بر جان کمال این همه بیداد نو تا کی

شاهان نه پسندند ستم بر دل درویش



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید