گنجور

شمارهٔ ۶۳۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

رفت بار من و بگذاشت مرا با دل ریش

آشنا ناشده بیگانه شد از عاشق خویش

نوش ناکرده هنوز از می وصلش جا می

خوردم از فرفت او بر دل ریش این همه نیش

قاصدی کو که بیارد خبر از آمدنش

تا فرستم بر او جان و دل رفته ز پیش

اگر تکبر کند و تازه به من می رسدش

ارزانکه او محتشم است و من مسکین درویش

آن کمان گوشه ابرو چه بلائیست زهی

که برآورد مرا راست چو تیر از همه کیش

جای آنست کز اندیشه دوری تو باز

سر بر آرد به جنون عقل من دور اندیش

جمع بود از تو پراکنده دلیهای کمال

باز رفتی و پراکنده نمک بر سر ریش



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید