گنجور

شمارهٔ ۵۸۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

زهی چو کعبه ترا صد هزار سر بر در

ندیده از مژه سیل بار ما تر تر

نگفته نام لب ناز کت به جز جان جان

دوباره گفتمش ای عمر رایگان زرزر

ز ناز کی خط نو سر به پیچد از ریحان

نوشته بر ورق چهره اشک ما فرفر

کبود و سرخ برآید چو برگ گل از لطف

دلت به بر حجرالا سودست در مرمر

بهای بوسه که گفتی چه میدهی پرسید

ندیده لایق خاک درت به جز سر سر

روان روان ز دل ریش آنچه گفت کمال

به همسرى قد تو عار دارد از عرعر



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید