گنجور

شمارهٔ ۵۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

حال درد خود محب هرگز نگوید با طبیب

سخت بیدردی بود نالیدن از درد حبیب

بوسه بر پای سگ کوی تو خواهم زد شبی

تا بشویم لب که بوسیدم به آن دست رقیب

ای که خواهی دادبخش غم به مسکینان خویش

چون منت مسکین ترم اول به من در آن نصیب

گفته بودی بر دلت خواهم زدن نیر دگر

بارب این دولت چه خوش بودی که بودی عنقریب

پیرهن شد چاک بر تن گلرخان باغ را

بس که از زلف تو پر کردند دامن ها ز طیب

سایه ای از ما غریبان ای عجب حیف آبدت

سروی و از سرو کوته همتی باشد غریب

بر سر آنی از هم آوازان به خوش گوئی کمال

گربر و جان در سر سروی کنی چون عندلیب

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام