گنجور

شمارهٔ ۴۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

گر بری چون سر زلف این دل سودانی را

با پای بوس تو کشد این دل شیدائی را

من ازین در نروم زانکه بجانی نرسد

هیچ کاری به طلب عاشق هر جائی را

روی ننموده گرفتم که روی از بر ما

به کجا میبری این خوبی و زیبائی را

چه ورنها که کهن کرد به دفتر گل سرخ

تا بیاموخت ز رویت چمن آرائی را

خارمژگان منگر پای بنه بر سر چشم

که زیانی نرسد از مژه بینانی را

روی زاهد نکند آرزو این چشم نرم

میل خشکی نکند مردم دریائی را

در نگیرد دمت ای ناصح دانا به کمال

تا بر آتش ننهی دفتر دانائی را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام