گنجور

 
کمال خجندی
 

زان پیشتر که دیده جمال تو دیده بود

نقش تو در سراچه دل بر کشیده بود

از سایه پر مگس آزرده شد رخت

بهر شکر مگر سوی آن لب پریده بود

رخسار زرد عاشق آن رخ به زر خرید

او خود چو بندگان دگر زر خریده بود

یوسف بین و حسن مبین کارد در میان

آن تیغ غمزه بود که کفها بریده بود

باربد نیغ و تیر شب هجر بر سرم

دور از تو بین چها بسر من رسیده بود

گونی که بود عکس بناگوش بار و در

بر برگ گل که قطره باران چکیده بود

غارنگره معانی مجموعه کمال

دزدیده هرچه بافت سخن در جریده بود