لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
کمال خجندی

گر دل ز دسته زلف تو افغان کشیده بود

عیش مکن به ناله که کژدم گزیده بود

هر نیش غم که خورد دل خسته آن همه

از غمزه نو دید که در خواب دیده بود

عاشق ز چشم شوخ و چشم وفا نداشت

بودش طمع بزلف تو آن هم بریده بود

بر لب خطت نوشته یاقوت خوانده اند

آن خال نقطه از قلم او چکیده بود

گر باز بافت دانه خال نو مرغ جان

مشمر عجب که مرغ نشاطم پریده بود

دیدیم باز آن رخ زیبا علی الصباح

امروز صبح ما چه مبارک دیده بود

کرد آن نفس به جان سر و زر پیشکش کمال

کآن شوخ را به دل شدگان دل کشیده بود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اوحدی

روز وداع گریه نه در حد دیده بود

توفان اشک تا به گریبان رسیده بود

نزدیک بود کز غم من ناله برکشد

از دور هر که نالهٔ زارم شنیده بود

دیدی که: چون به خون دلم تیغ برکشید؟

[...]

ابن یمین

باز آمد آن نگار که از ما بریده بود

و ز هجر او قرار ز دلها رمیده بود

بر صورتیکه دیده رضوان بباغ خلد

حوری نظیر آن بت زیبا ندیده بود

زنجیر عنبرین ز سر زلف ساخته

[...]

کمال خجندی

زان پیشتر که دیده جمال تو دیده بود

نقش تو در سراچه دل بر کشیده بود

از سایه پر مگس آزرده شد رخت

بهر شکر مگر سوی آن لب پریده بود

رخسار زرد عاشق آن رخ به زر خرید

[...]

بابافغانی

دوش آن پری ز دام رقیبان رمیده بود

صید کمند ما شده آیا چه دیده بود

در جویبار دیده ی عشاق جلوه داشت

سروی که سر ز چشمه ی حیوان کشیده بود

بر برگ گل دمیده فسون سبزه ی خطش

[...]

کلیم

آن گرم خو بسوز دل ما رسیده بود

خوناب این کباب بر آتش چکیده بود

در گلستان بیاد دهان تو غنچه را

امسال باغبان همه نشکفته چیده بود

همچون چراغ روز براه تو سوختیم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه