گر دل ز دسته زلف تو افغان کشیده بود
عیش مکن به ناله که کژدم گزیده بود
هر نیش غم که خورد دل خسته آن همه
از غمزه نو دید که در خواب دیده بود
عاشق ز چشم شوخ و چشم وفا نداشت
بودش طمع بزلف تو آن هم بریده بود
بر لب خطت نوشته یاقوت خوانده اند
آن خال نقطه از قلم او چکیده بود
گر باز بافت دانه خال نو مرغ جان
مشمر عجب که مرغ نشاطم پریده بود
دیدیم باز آن رخ زیبا علی الصباح
امروز صبح ما چه مبارک دیده بود
کرد آن نفس به جان سر و زر پیشکش کمال
کآن شوخ را به دل شدگان دل کشیده بود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و احساسات عاشقانه و غمانگیز پرداخته است. شاعر از دلتنگی و نالههای دل سخن میگوید که ناشی از مشکلات و غمهای عشق است. او به زیبایی چشمهای معشوق اشاره میکند و میگوید که عاشق برای دیدن زلفهای معشوقش آرزو کرده اما در نهایت دچار ناامیدی شده است. همچنین، به زیباییهای چهره معشوق و دلکش بودن او اشاره دارد و به تأثیر مثبت او بر روح و جان عاشق میپردازد. در نهایت، شاعر با اشاره به یک صبح زیبا به خوشی و شادی ناشی از دیدار معشوق میپردازد.
هوش مصنوعی: اگر دل به خاطر زلف تو ناله و آهکشی کرده است، نباید با سرخوشی و شادی برخورد کنی، زیرا این دل دردی دارد که مانند نیش کژدم زخم خورده است.
هوش مصنوعی: هر سختی و ناراحتی که دل زخمخورده تحمل میکند، حاصل همان درد و غمهایی است که قبلاً در خواب دیده و تجربه کرده است.
هوش مصنوعی: عاشق به خاطر چشمان جذاب و بازیگوش تو، دلبسته شده بود، اما در دلش امیدی به موهای تو نداشت، چون آنها هم کوتاه و بریده بودند.
هوش مصنوعی: در لب خط تو، یاقوت نوشته شده و آن خال، نقطهای است که از قلم او فرو ریخته است.
هوش مصنوعی: اگر دوباره دانههای زندگی را با عشق و امید بکارم، نباید تعجب کنم که پرواز شادیم از دست رفته بود.
هوش مصنوعی: امروز صبح دوباره آن چهره زیبا را دیدیم و چقدر این لحظه برای ما خوشیمن و خوشایند بود.
هوش مصنوعی: او با نفس خود جان و ثروت را به عنوان هدیهای از کمال به آن شوخ و دلربا تقدیم کرد، زیرا او دلهای با احساس را مجذوب خود کرده بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روز وداع گریه نه در حد دیده بود
توفان اشک تا به گریبان رسیده بود
نزدیک بود کز غم من ناله برکشد
از دور هر که نالهٔ زارم شنیده بود
دیدی که: چون به خون دلم تیغ برکشید؟
[...]
باز آمد آن نگار که از ما بریده بود
و ز هجر او قرار ز دلها رمیده بود
بر صورتیکه دیده رضوان بباغ خلد
حوری نظیر آن بت زیبا ندیده بود
زنجیر عنبرین ز سر زلف ساخته
[...]
زان پیشتر که دیده جمال تو دیده بود
نقش تو در سراچه دل بر کشیده بود
از سایه پر مگس آزرده شد رخت
بهر شکر مگر سوی آن لب پریده بود
رخسار زرد عاشق آن رخ به زر خرید
[...]
دوش آن پری ز دام رقیبان رمیده بود
صید کمند ما شده آیا چه دیده بود
در جویبار دیده ی عشاق جلوه داشت
سروی که سر ز چشمه ی حیوان کشیده بود
بر برگ گل دمیده فسون سبزه ی خطش
[...]
آن گرم خو بسوز دل ما رسیده بود
خوناب این کباب بر آتش چکیده بود
در گلستان بیاد دهان تو غنچه را
امسال باغبان همه نشکفته چیده بود
همچون چراغ روز براه تو سوختیم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.