گنجور

شمارهٔ ۴۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

کردند ید آن زلف و رخ دلهای بی آرام را

بهر شکار بلبلان بر گل نهادی دام را

پیش گل اندام تو دارد گل اندامی ولی

لطفی نباشد آنچنان اندام بی اندام را

ساقی رسید ایام گل خالیست از می جام مل

آن به که در دوری چنین خالی نداری جام را

گفتی دهیمن عاقبت می از کف سیمین خود

جان سرختی تا کی دهی این وعده های خام را

حسن جهانگیرت چو کرد آن زلف دور از پیش رو

دادی به یغما روم را کردی پریشان شام را

گه گه که از لب چاشنی با هر دعاگونی دهی

از بهر من داری نگه زیر زبان دشنام را

أو زلف بشکست و کمال از توبه و زهد و ورع

زنار چون ببرید بار او هم شکست اصنام را



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.