گنجور

 
کمال خجندی

طریق عشق میورزی رها کن دین و دنیا را

خلاص خویش میجوئی مجر ناموس و دعوا را

به نور عقل نتوان رفت راه عشق ای عاقل

زمجنون پرس اگر داری طریق حی لیلا را

زآه سینه عشاق ظلمانی شود روضه

اگر در روضه بنمانی به ما نور تجلا را

هوای سرو بالای تو دارد راستی ور نی

برای همه دوزخ برند از روضه طوبا را

پیارا روضه رضوان به روی خود که بی رویت

ز دوزخ باز نشناسد کسی فردوس اعلا را

تر تا صورت پرستی اهل معنی را کجا بینی

به چشم اهل معنی میتوان دید اهل معنا را

کمال از غایت رندی اگر باید خریداری

بجای باده بفروشد صلاح و زهد و تقوا را