گنجور

شمارهٔ ۳۷۶

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

چشم توأم به غمزه خونخوار می کشد

آن خونبها بود که دگر بار میکشد

ترسم کشند از حسدم بار و همنشین

گر گویم این بکس که مرا بار میکشد

آن قامت چو تیر و دو ابروی چون کمان

پیوسته میکشد دل و همواره میکشد

در انتظار کشتن خود تا یکی چو شمع

می سوزدم چو عاقبت کار می کشد

فکر میان او مکن ای دل که این خیال

تن را تار می کند و زار می کشد

ای آنکه صحتم طلبی زود تر مرا

بنما به آن طبیب که بیمار می کشد

بسیار زنده کرد لبش گفته ای کمال

بسیار هم مگوی که بسیار می کشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام