گنجور

شمارهٔ ۳۴۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

به روی دوست که رویش بچشم من نگرید

به خاک پاش که آن ره بروی من سپرید

با گذشتن از آن مو نشان بی چشمیست

چو چشم نیست شما را به چشم من نگرید

حرام باد شما را چه می خورید غمش

غم من است غم او غم مرا مخورید

همین که نام گدایان او کنید شمار

مرا نخست گدای کمین او شمرید

کر بگوی با مگان به شکر گفتار

که نازک است رخ بار از آن طرف مپرید

بر اهل زهد بستم کنان گذشت و بگفت

عجب که عمر گذشت و هنوز بیخبرید

از بعد آنکه در دوست باز بافت کمال

اگر بهشت بجوید به دوزخش بپرید



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید