گنجور

شمارهٔ ۳۴۲

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

بر عزیزان غمزة شوخ تو خواری می کند

غمزه تو خواری و زلف تو باری میکند

در ملاک عاشق بیچاره چشم و زلف تو

این یکی بی صبری و آن بیقراری می کند

اگر نماید خوبرو جور و کند صد دشمنی

مهربانی مینماید دوستداری می کنند

عاشق دیدار را دیدار آرد در خروش

عندلیب از شوق گل فریاد و زاری می کنند

خاک را هم من بمن گر بگذری آن لطف تست

آب را بر خاک لطف خویش جاری می کند

چون ز پیشم میروی جان میسپارم من بغم

هر کرا شد عمر لابد جان سپاری می کند

گر چه بود اول گدای شهر ما اکنون کمال

تا به آن به کرد پاری شهریاری می کند



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید