گنجور

شمارهٔ ۳۲۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

باز عید آمد و لبها ز طرب خندان شد

شادی عید پدیدار تو صد چندان شد

ماه در عید نپوشدرخ و باشد پیدا

پرده برگیر که دیگر نتوان پنهان شد

ابرویت داد به مردم ز مه عید نشان

همه را چشم به نظاره او حیران شد

هر که دیدت چو مه عید شب از گوشه بام

مست چون چشم تو در خانه خود غلطان شد

پسته هر عید گران بودی و بادام بقدر

از لب و چشم تو این عید همه ارزان شد

عادت این است که در عید نخستین بکشذ

غمزه را از چه به نا کشتن ما فرمان شد

صبر تا عید دگر چون نتوانست کمال

کرد عید دگر و بر در او قربان شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام