گنجور

شمارهٔ ۳۲۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

باز این دل غمدیده به دام تو در افتاد

بس مرغ همایون که به تیر نظر افتاد

لطفی کن و تیری دگرم سوی دل انداز

کان تیر نخستین که زدی بر جگر افتاد

پرسیدن باران کهن رسم قدیم است

چونست که در عهد تو این رسم برافتاد

معذور بود یارم اگر دیر بپرسید

کز کوی وفا خانه او دورتر افتاد

شاید که بروبد همه سرو خرامان

زان سایه که از قد تو بر رهگذر افتاد

گفتم جوابی نه کم از گفته سعدی

بل کاین دو غزل خوبتر از یکدیگر افتاد

این لاف نه در خورد کمال است ولیکن

با رستم دستان برند هرکه درافتاد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امیر هوشنگ بهادرانی نوشته:

در بیت سوم باید عبارت یاران ححیح باشد. ممنون

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید