گنجور

 
کمال خجندی
 

اهل دل زلف درازت رشته جان گفته‌اند

زین حدیثم بوی جان آمد که ایشان گفته‌اند

تا دهانت نیست پیدا وز نظرها شد نهان

خرده‌بینان وصف آن پیدا و پنهان گفته‌اند

زآن دهان چون شکر هر گه حدیث آمد به لب

از لطافت آن سخن شیرین و خندان گفته‌اند

قامتی همچون الف داری و ابرویی چو نون

در تو هر آنی که گفتند از پی آن گفته‌اند

وصف آن زلف و دهان سوداییان تنگدل

نیک نامفهوم و بیش از حد پریشان گفته‌اند

در چمن برخاستست از سرو فریاد و فغان

تا از آن بالا حدیثی عندلیبان گفته‌اند

گفته‌های نسته از شوق جمال او کمال

هر چه مرغان خوش‌الحان در گلستان گفته‌اند