ای آتش سودای توأم سوخته چون عود
کس را نه بر آید ز تمنای تو مقصود
خوبان جهان جمله گدایند و تو سلطان
شاهانه زمان جمله ایازند و تو محمود
گفتم که به کامی رسم از وصل تو لیکن
بسیار تمناست که در خاک بفرسود
جانم ز غمت عاقبت کار برآمد
والمنة لله که تمنای من آن بود
آنگاه میاد ای مه خوبان که برآرد
شمع رخت از جان من سوخته دل دود
گاهی به نوا زلف توام ساخته چون چنگ
گاهی به جفا هجر توأم سوخته چون عود
چون دولت دیدار تو مقصود کمال است
نی نقصان نکند گر شود از وصل تو خوشنود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و آرزوهای عمیق عاشقانه است. شاعر از سوختن دل و جانش به خاطر عشق صحبت میکند و اذعان میکند که تنها آرزویش وصال معشوق است. او معشوق را به عنوان سلطانی قدرتمند توصیف میکند که همه زیباییها به پایش افتادهاند. شاعر به نوسانهای عشق اشاره دارد؛ گاهی از زیبایی معشوق لذت میبرد و گاهی از دوری او رنج میبرد. در نهایت، او میگوید که اگرچه دیدار معشوق کمال است، اما نگران است که این خوشنودی ممکن است باعث نقصان شود.
هوش مصنوعی: ای آتش عشق تو، من مانند عود سوختهام و هیچکس نمیتواند از خواستهی تو به هدف مورد نظر برسد.
هوش مصنوعی: در این جهان، همه انسانهای خوب مانند گدایانی هستند که به درگاه تو شرفیاب میشوند و تو همانند سلطان و پادشاهی هستی که در میان آنها میدرخشی.
هوش مصنوعی: به او گفتم که امیدوارم به وصالت برسم، اما میدانم که آرزوهای زیادی در دلم دارم که ممکن است با این آرزوها محو و نابود شوم.
هوش مصنوعی: به خاطر غم تو، جانم به سختی به پایان رسید و شکر خواهد بود که آرزوی من همین بود.
هوش مصنوعی: زمانی خواهد رسید که ای معشوق زیبا، زیباییات مانند شمعی از دل سوخته من دمیده شود و نورش را به نمایش بگذارد.
هوش مصنوعی: گاهی نغمهی زلف تو مرا شاداب و خوشحال میکند، و گاهی ترک تو و دوریات قلبم را به آتش میکشد و عذابم میدهد.
هوش مصنوعی: اگر دیدار تو هدف نهایی باشد، هیچ نقصانی در این نیست که اگر از وصل تو راضی شویم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سلطان معظم ملک عادل مسعود
کمتر ادبش حلم و فروتر هنرش جود
از گوهر محمود و به از گوهر محمود
چونانکه به از عود بود نایرهٔ عود
دیر آمدن شاه برآورد ز من دود
گر دیرتر آید برود جان و تنم زود
از بسکه همی دارم در سینه غم شاه
خون دل ریشم زره دیده بپالود
با پشت خم آگینم و با کام سم آگین
[...]
ای کوی توام مقصد و ای روی تو مقصود
وی آتش عشق تو دلم سوخته چون عود
چه باک اگرم عقل و دل و جان بنماند
گو هیچ ممان زانکه تویی زین همه مقصود
در عشق تو جانم که وجود و عدمش نیست
[...]
ای عشق توام در دو جهان مقصد و مقصود
در طور عدم گشتن من وصل تو موجود
بنمود بعشاق جهان سکه مهرت
سیماب سرشک مژه بر روی زر اندود
سازم همه در مجلس غمهای تو چون چنگ
[...]
آن زلیخا هر چه او رو نمود
نام او را جمله یوسف کرده بود
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.