لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
کمال خجندی

ای آتش سودای توأم سوخته چون عود

کس را نه بر آید ز تمنای تو مقصود

خوبان جهان جمله گدایند و تو سلطان

شاهانه زمان جمله ایازند و تو محمود

گفتم که به کامی رسم از وصل تو لیکن

بسیار تمناست که در خاک بفرسود

جانم ز غمت عاقبت کار برآمد

والمنة لله که تمنای من آن بود

آنگاه میاد ای مه خوبان که برآرد

شمع رخت از جان من سوخته دل دود

گاهی به نوا زلف توام ساخته چون چنگ

گاهی به جفا هجر توأم سوخته چون عود

چون دولت دیدار تو مقصود کمال است

نی نقصان نکند گر شود از وصل تو خوشنود

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
منوچهری

سلطان معظم ملک عادل مسعود

کمتر ادبش حلم و فروتر هنرش جود

از گوهر محمود و به از گوهر محمود

چونانکه به از عود بود نایرهٔ عود

قطران تبریزی

دیر آمدن شاه برآورد ز من دود

گر دیرتر آید برود جان و تنم زود

از بسکه همی دارم در سینه غم شاه

خون دل ریشم زره دیده بپالود

با پشت خم آگینم و با کام سم آگین

[...]

عطار

ای کوی توام مقصد و ای روی تو مقصود

وی آتش عشق تو دلم سوخته چون عود

چه باک اگرم عقل و دل و جان بنماند

گو هیچ ممان زانکه تویی زین همه مقصود

در عشق تو جانم که وجود و عدمش نیست

[...]

قاسم انوار

ای عشق توام در دو جهان مقصد و مقصود

در طور عدم گشتن من وصل تو موجود

بنمود بعشاق جهان سکه مهرت

سیماب سرشک مژه بر روی زر اندود

سازم همه در مجلس غمهای تو چون چنگ

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از قاسم انوار
شیخ بهایی

آن زلیخا هر چه او رو نمود

نام او را جمله یوسف کرده بود

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه