گنجور

 
ابن یمین فریومدی
 

شادباش ای دل که حالت پیش جانان گفته اند

ماجرای درد تو یکیک بدرمان گفته اند

شوق بلبل پیش گل یکسر حکایت کرده اند

حالت پروانه را با شمع رخشان گفته اند

این چه دولت بود یارب کز چنین مور ضعیف

قصه او را به درگاه سلیمان گفته اند

در دماغ عقل من سودای زلفش دیده اند

هر سر موئی رگی پیوسته با جان گفته اند

روی چون کافور او و زلف مشکین را بهم

اهل معنی چون ید بیضا و ثعبان گفته اند

از چه روی افکند دردی در دلم میگون لبش

گرد و ای درد دل لعل بدخشان گفته اند

گفته اند ابن یمین در دل نهان دارد غمش

آشکار است این ندانم کز چه پنهان گفته اند