گنجور

شمارهٔ ۳۱۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

افتاد دل از پای و ندانم ز چه افتاد

فریاد ز شوخی که ملول است ز فریاد

هر خانه که در کوی طرب ساخته بودیم

سیلاب غمش آمد و بر کند ز بنیاد

گوید به رقیبان که فراموش کنیدش

بنگر بچه فن می کند از عاشق خود باد

مجنون چه کند کاین کشش از جانب ایلیست

گر میل نمیدید دل از دست نمی داد

منعم مکنید از لب شیرین که در آخر

گشتند پشیمان همه از کشتن فرهاد

فرهاد به جز سنگ نمی سفت و من امروز

در سفته ام از عشق به بین صنعت استاد

بفرست به خوارزم کمال این همه دره

گز شوق بغلطنه به آواز گهر زاد



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید