گنجور

 
کمال خجندی

هر که را نقش خط و خال تو در خاطر نیست

گر دم از مشک زند خاطر او عاطر نیست

صورتت مظهر معنی ست ولی این معنی

همچو حسن دگران ، بر همه کس ظاهر نیست

ساکن کوی تو از دور رخت بیند و بس

باغبانیست که بر برگ گلی قادر نیست

دل شدم ریش مگر حق نمک نشناسد

زآن لب همچو شکر گر به شکر شاکر نیست

هست دلدار به ما حاضر و ناظر همه جا

لیکن از تفرقه ، یک دم دل ما حاضر نیست

ذکر رندی که در دیر زند باد بخیر

گر به هر جا که فتد ، غیر تو را ذاکر نیست

کرد با وصل قدت ، همّت خود صرف کمال

همتی ، کان به تو معروف بود ، قاصر نیست

 
 
گوهر
قوامی رازی

ای بزرگی که در آفاق تو را دیگر نیست

وز همه عالم چون گوهر تو گوهر نیست

بی جوار در تو مرد درم را زر نیست

بی وجود کف تو مرغ کرم را پر نیست

گر فلک خوانمت از جاه روا باشد از آنک

[...]

سعدی

کیست آن کَش سر پیوند تو در خاطر نیست

یا نظر با تو ندارد مگرش ناظر نیست

نه حلال‌ست که دیدار تو بیند هر کس

که حرام‌ست بر آن کَش نظری طاهر نیست

همه کَس را مگر این ذوق نباشد که مرا

[...]

ابن یمین

مخور ای ابن یمین غم چو وفاقت برسد

بحضور عم و خال و پدر و مادر نیست

هر وفاتی که بسلطانیه واقع گردد

تو یقین دان که بفریومد از آن خوشتر نیست

خواجوی کرمانی

هیچکس نیست که منظور مرا ناظر نیست

گرچه بر منظرش ادراک نظر قادر نیست

ایکه از ذکر به مذکور نمی‌پردازی

حاصل از ذکر زبان چیست چو دل ذاکر نیست

نسبت ما مکن ای زاهد نادان به فجور

[...]

حافظ

مردم دیدهٔ ما جز به رُخَت ناظر نیست

دل سرگشتهٔ ما غیرِ تو را ذاکر نیست

اشکم احرامِ طوافِ حَرَمَت می‌بندد

گرچه از خونِ دلِ ریش دمی طاهر نیست

بستهٔ دام و قفس باد چو مرغ وحشی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه