گنجور

شمارهٔ ۲۵۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

مرا که ساغر چشم از غم تو پر خون است

چه جای ساقی و جام و شراب گلگون است

حکایت نو به تفسیر شرح نتوان کرد

که جور و محت خوبان ز وصف بیرون است

به لب رسید مرا از غم تو جان هرگز

از راه لطف نپرسی که حال تو چون است

چه اعتبار به عهد تو حسن لیلی را

که زیر هرخم زلفت هزار مجنون است

چو جان من به لب آمد رقیب را چه خبر

که من غریقم و او بر کنار جیجون است

بر آن شمایل موزون چگونه دل نرود

على الخصوص کسی را که طبع موزون است

خوشست اگر به حدیث کمال داری گوش

لطافت سخنانش چو در مکنون است



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید