گنجور

شمارهٔ ۲۴۷

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

مجلس معطرست و به آن وقت ما خوش است

کز خال و روی یار عبیری در آتش است

با درد عشق ناله بلانی است سینه سوز

اور مسکین دل ضعیف که دایم بلاکش است

داری سر نظاره نشین در سرای چشم

کز اشک سرخ بام و در او منفش است

گفتی که ما ز بار کشی بس نمی کنیم

این نکته باز گوی به باران که پس خوش است

دارد به خستگی سر پیکان او هنوز

صیدی که زخم خورد؛ آن تیر و ترکش است

گناه خویش نوشتن فرشته را

در دستش ار معارضه با آن پریوش است

طومار زلف یار که شب خوانیش کمال

پیش چراغ خوان که سوادی مشوش است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام