گنجور

شمارهٔ ۲۳۴

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

گلی چون سرو ما در هر چمن نیست

و گر باشد چنین نازک بدن نیست

به باریکی لبهاش ار سخن هست

در آن سوی میان باری سخن نیست

از آن حلوای لبها صوفیان را

بجز انگشت حسرت در دهن نیست

مرا بیمار پرسی آمد و گفت

بحمد الله که خونه زیستن نیست

نیاساید شهید عشق در خاک

گرش گردی ز کویت به کفن نیست

نشد دل جز میان بار و من گم

به او باشد بنین باری به من نیست

کمال آن مشک مو را نیک دریاب

کزین آهر به صحرای ختن نیست



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید