گنجور

شمارهٔ ۲۳۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

گل به صد لطف بدید آن برو پنداشت تن است

شکل خود دید همانا چو ز آبت بدن است

نازک اندام که ز آسیب صبا تاب نداشت

ظلم باشد اگر از برگ گلش پیرهن است

ای گل از سیم بناگوش بشم گیر به وام

مایه حسن و میندیش که قرض حسن است

نکنم جز به خیال قد نو نه دراز

بلبلان را سخن ار هست به سرو چمن است

نیست الا اثر سوز دل و آه درون

بر لب از خال تو این دود که بر جان من است

مشک بر گردن آن ترک خطا نیست

بت چینش مگر آورده خراج ختن است

ز زلف میچکد آب حیات از سخنان تو کمال

سخن این است که گونی تو دگرها سخن است



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

پیشنهاد تصاویر مرتبط