گنجور

شمارهٔ ۲۳

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

چو زلف تو بود از تکبر دوتا

به بادی بیفتاد مسکین ز پا

گشودن ز زلفت گره مشکل است

درین شیوه مو می شکافد صبا

بکش دامن حسن چون گل ز ناز

که بر قد تو دوختند این قبا

کس آن خاک ره جز به مژگان نرفت

به چشم از پی آن رود توتیا

کجا می دهد دستم از بخت ید

که پایش ببوسم پس از مرحبا

مرا زان نظر انقدر چشم هست

که در چشم عاشق بود خوش حیا

دهان تو میم است و بالا الف

خدا آفرید آن دو از بهر ما

مکن پیش من ذکر حلوای لب

چو کردی بکن رحمتی بر گدا

گدای در ماست گفتی کمال

چنین است شی الله ای پادشا



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید