گنجور

شمارهٔ ۲۲۵

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

گر یار طبیب درد من نیست

دردا که امید زیستن نیست

بیمار را به تندرستی

جز ناله درون پیرهن نیست

هر سر که برید از در یار

ماند به سری که بریدن نیست

رویت همه با چراغ جستم

شمع به هیچ انجمن نیست

ماند به تو غنچه این قدر هست

کو را سخن و نرا دهن نیست

توبه ز نو بود بت شکستم

مؤمن نبود که بت شکن نیست

عالم سخن کمال بگرفت

امروز جز این سخن سخن نیست



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید