گنجور

شمارهٔ ۲۲۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

گر کشندم به غمزه چشمانت

نیست ک دین عشق تاوانت

بر دلم آمدست تیر تو حیف

که جراحت کشید پیکانت

به آب حیات تر نکنند

تشنگان چه زنخدانت

سرو اگر در چمن کشد میدان

نیست در حسن مرد میدانت

طعنه بر گل زدی به صد گلبانگ

گر بدیدن هزار دستانت

آب تو آفریده اند از جان

آفرین خدای بر جانت

زاهد انگشت میگزد چو کمال

گر چه شیرین لبست و دندانت



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دریای سخن - دریای شعر فارسی برای اندروید