گنجور

شمارهٔ ۱۸۹

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

طبع لطیف داند لطف لب و دهانت

فکردقیق باید سررشته میانت

دی میشدی خرامان چون سرو وعقل می گفت

خوش میروی به تنها تنها فدای جانت

دانی چرا رفییت کرد از در تو دورم

نگذاشت تا نشیند گردی بر آستانت

دل تیر غمزهات را گر جان سپر نسازد

آن به که گوشه گیرد ز ابروی چون کمائت

پیراهن صبوری کردیم پاره پاره

تا دیده ایم چون گل در دست این و آنت

لطف صبا شنیدم باد است با نسیمت

آب حیات دیدم هیچ است با دهانت

در پایه سلاطین باشد کمال مسکین

گر بشمرند او را از خیل بندگانت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام