گنجور

 
کمال خجندی

سری که پیش تو بر آستان خدمت نیست

سربست آن که سزاوار تاج عزت نیست

به جد و جهد یر کجا شود وصلت

که قرب پادشهان جز به سی دولت نیست

ز قامت نو به طوبی کشد دل زاهد

کسی که عشق ندارد بلند همت نیست

کدام کشته عشق است از تو رفته به خاک

که جان غرقه به خونش غریق رحمت نیست

به چشم اهل نظر کم بود ز پروانه

دلی که سوخته آتش محبت نیست

از اشک ناشد. رنگین مناز با رخ زرد

زری که سرخ نباشد چنان به قیمت نیست

کمال مطالب دردی به غصه شاکر باش

که جز به شکر کسی را مزید نعمت نیست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
امیر شاهی

کدام دل که ز عشقت اسیر محنت نیست؟

کدام سینه که از داغ تو جراحت نیست؟

طبیب چاره دل گو مساز و رنج مبر

که ناتوان مرا آرزوی صحت نیست

به قول ما می روشن نمی کشد زاهد

[...]

شاهدی

مرا دلیست که در وی بجز محبت نیست

ز عشق حاصل او غیر درد و محنت نیست

مکن ملامتم ای شیخ از طریقه عشق

که راه عشق برون از ره طریقت نیست

مکن تردد بیهوده در نصیحت ما

[...]

میلی

میا به پرستش من، جون امید صحت نیست

به حال مرگ مرا دیدن از محبت نیست

به غایتی هوس گفت‌وگوست با تو مرا

که تاب خامُشی‌ام با وجود حیرت نیست

کنون که جان به لب آمد مرا، دمی بنشین

[...]

کلیم

مرا ز زلف تو غیر از شکست و محنت نیست

بنای خانه زنجیر بهر راحت نیست

برهنه پای نخواهیم ماند، آبله هست

در آن دیار که کفشی بپای همت نیست

چنین که قافله آه می رود بشتاب

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه