گنجور

شمارهٔ ۱۰۷۰

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

نشان خاک پای او اگر می یافتم جایی

سرم می گشت در پائیش غلطان دیده در پایی

تمنا کرده ام با خود که در پایش فتم بی خود

کم افتد در سر عاشق ازین خوشتر تمنائی

دل پروانه پیش شمع رأی سوختن دارد

نه بینم در میان جمع روشنتر ازین رایی

جمالت را چو بازاریست نیز از غمزه و مژگان

رها کن تا کند زلفت به حسن خویش سودائی

به صد نقش از خیال آراست رویت خانه دل را

ز مهرویان کرا باشد چنین روی دل آرائی

بهاران بی گل رویت به داغ دل برون آریم

چو لاله گر برون آیم به کوهی یا به صحرائی

نخواندی این مثل جانا تماشا رایگان باشد

رخی بنما ستان صد جان اجازت ده تماشائی

مرا تو چشم بینانی به تو زان در تماشایم

دلا می کن تماشائی چو داری چشم بینایی

کمال از سرو بالابان چه می پرسی نشان گفتی

مهی می جویم از هر سو مگر بینم زبالایی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید