گنجور

شمارهٔ ۱۰۴۱

 
کمال خجندی
کمال خجندی » غزلیات
 

کدام سر که ندارد دماغ سودانی

کدام دل که بود خالی از تمنائی

کجاست پای روانی کدام دست و دل است

نیست بسته به زنجیر زلف زبانی

مکن ملامتم ای مدعی در این دعوی

هست در سر هر کس به قدر سودانی

چو صبح اگر نفسی میزنم ز مهر مهیست

بود هر آینه این دم زدن هم از جائی

بیا و سرو قد خویش عرضه کن بر ما

همچو سرو قدت نیست مجلس آرانی

حدیث سرو چمن با قدت نباید راست

که پیش او نتوان گفت زیر و بالایی

چنان ربوده حسن تو شد وجود کمال

که هیچگونه ندارد به خویش پروایی



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید