گنجور

 
قطران تبریزی
 

از یار بریدن بسزا وار گزیدن

مستم ز بنفشه بسمن برگ گزیدن

چون سیم کشیده شده مویم بجوانی

از راز نهان کردن و اندیشه کشیدن

از بسکه سخندانم هر گونه بگویم

هستم گه و بیگاه بانگشت گزیدن

بسیار شدند انده و کم گشت نشاطم

ز اندیشه کم گفتن و بسیار شنیدن

اندیشه بسیار نهفتن بدل اندر

چون کوه کشیدن بود این صبر کشیدن

اندیشه بپوشیدن و بد مهر نمودن

تیمار خریدن بود و پرده دریدن